تبليغاتX
hashour - من و او _ یک دیالوگ کوتاه

hashour

وبلاگ گروهي hashour

- خب، بالاخره برنامه چی شد؟ میریم اختتامیه ی جشنواره فیلم فجر؟

- فکر نمی کنم بتونم بیام. قرار شده با پدر و مادرم بریم جایی.

- ای بابا! چرا؟ من به پدرم گفتم برات کارت بگیره.

- متأسفم که پدرتون تو زحمت افتادن، ولی واقعن نمی تونم.

- یادت باشه! همیشه همه چیز و همه کس رو به من ترجیح میدی!

- نه، اینطور نیست! درک کن لطفن، اونها خانواده ام هستن.

- خب مَنَم خانوادَتَم!

نمی دانم وقتی این جمله ی آخر را گفت، چه حسی داشتم. تعجب کرده بودم اول ولی فکر می کنم دوست داشتمش، چون خواستم تکرارش کند یک بار دیگر!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 22:17  توسط hashour  |