بیشتر برای تو که خواسته بودی:
آهسته وحشی می شوم ـ حسن بنی عامری ـ نشر چشمه ـ ۲۵۰۰ تومان. به صفحه دوم که میرسی نوشته شده است: طرب نامه ی آهسته وحشی می شوم، عاشیق خوانی در چهار مضراب. در صفحه ی چهارم و در تقدیمیه ی کتاب چنین آمده است: برای آنها که رنج های ناگفته شان شد سیاهی صورتشان و سال ها مردم ایران را خنداندند بی آنکه خود بخندند. و حالا فقط پیشکش به آخرین بازمانده شان: سعدی افشار
و در پشت جلد کتاب آمده است: دختری جوان دست چپ اش را می فروشد تا با قطع شدن تصادفی اش برود بشود تصاویری رنگارنگ از عشقی وحشی و فراموش شده برای دو دوست که هر کدام به مرداب روزمرگی های اکنون عادت کرده اند و ناخواسته پرتو داغ عشقی کهن را بر روح دختر می تاباند.
خب در واقع این رمان، داستان قسمتی از زندگی دختر یک سیاه باز است که درگیر ماجراهای متعددی می شود و پر است از نشیب و فرود. و تلخ است و غمبار است کل داستان و می برَدَت و غرقت می کند آنقدر که سلسله مراتب را گم می کنی و آدم ها را هم. و گاهی نمی فهمی چه می شود ولی این تعلیق اصلن بد نیست. شخصیت اصلی به سبک و سیاق سیاه بازها حرف می زند که این خود به جذابیت کتاب افزوده است. و من نثر این کتاب را زیاد دوست داشتم. واژه های بی پروایش را. و حظ بردم از این رک گویی و پوست کندگی متن، آنقدر که دلم می خواهد اوایل اش را بارها و بارها بخوانم.
مرتبط: "آهسته وحشی می شوم" رمان تقطیع و سرعت
