تبليغاتX
hashour - من چه سبزم امروز...

hashour

وبلاگ گروهي hashour

از فرط خوشحالی است که کلمات ـ این بی همه چیزهایی که همه چیزم هستند ـ نمی آیند انگار، که توصیف کنند حس و حال ام را درست همانطوری که می خواهم...

نمی آیند...می بینی؟ درست موقعی که وقتش است بازی درمی آورند برایت.حالا این همه آسمان و ریسمان می بافی که چه؟ که خودت را قانع کنی یا معدود افرادی که می خوانند اینجا را وادار به همراهی با این چند سطر؟ بیخودی داری کشش می دهی. مگر نه اینکه برای خودت می نویسی، خب با خودت هم که این حرف ها را نداری دیگر...

بله! این حرف ها را ندارم با خودم. پس کوتاه می گویم که بی نتیجه نماند انگار آن همه تلاش و زحمت، آن همه خواندن و شب بیداری...آن دو درس سخت که به زانویم درآورنده بودند، پوزشان به خاک مالیده شد! حالا شادی است که موج می زند در درونم و یک صدا که مدام فریاد می زند: "دیدی توانستی؟ حالا برو! قدرتمند به راهت ادامه بده! نه، نه، نایست، فقط به رفتن فکر کن..."

و من فقط به رفتن فکر می کنم...

*هزار بار ممنون بابت اینکه باز هم هوایم را داشتی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 20:28  توسط hashour